محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

406

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هدهد بلقيس گفت : « اين شگفتى آور است و شگفتتر اينكه پادشاه اين قوم زنيست كه همه چيز دارد و تختى بزرگ دارد و به جاى ستايش خدا سجدهء آفتاب مىكند . » گويد : هدهد ، سليمان را به ياد آورد و از بستان پرواز كرد و چون به اردو رسيد پرندگان پيش وى آمدند و گفتند : « سليمان ترا تهديد كرد . » و سخنان سليمان را با وى بگفتند . هدهد گفت : « پيمبر خدا قيدى نكرد ؟ » گفتند : « چرا گفت مگر آنكه عذرى آشكار بيارد . » گويد : و چون هدهد پيش سليمان آمد به دو گفت : « چرا غايب بودى ؟ » گفت : « * ( أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ به وَجِئْتُكَ من سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ . إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ من كُلِّ شَيْءٍ وَلَها عَرْشٌ عَظِيمٌ . وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ من دُونِ الله وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ . أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّه الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ في السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَيَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَما تُعْلِنُونَ الله لا إِله إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ . قال سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ من الْكاذِبِينَ . اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِه إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ 27 : 22 - 28 ) * » [ 1 ] يعنى : چيزى ديده‌ام كه نديده اى و براى تو از سبا خبر درست آورده‌ام زنى ديدم كه سلطنت آنها مىكند و همه چيز دارد و او را تختى بزرگ هست . وى را ديدم كه با قومش سواى خدا آفتاب را سجده مىكردند و شيطان اعمالشان را بر ايشان آراسته و از راه منحرفشان كرده و هدايت نيافته‌اند . تا خدايى را كه در آسمانها و زمين نهان را آشكار مىكند و آنچه را عيان كنند مىداند سجده كنند . خداى يكتا كه خدايى جز او نيست و پروردگار عرش بزرگ است . گفت : خواهيم ديد آيا راست مىگويى يا از دروغگويانى . اين نامه را ببر و نزد ايشان بيفكن سپس دور

--> [ 1 ] - نمل - 22 تا 28